اشق به قلم عاطفه میرزائی
پارت هفتاد و نهم :
***
دستان یخ زدهاش را بر روی شیشهی سرد درب مراقبتهای ویژه گذاشته و نگاه گریانش را به پزشکان که بالای سر رفیقش که سیم و لولههای زیادی به تن نحیفش متصل بود و با مرگ و نبودن میجنگید، ایستاده بودند، دوخته بود. هرآن ممکن بود قلب او هم بابت مصیبتی که بر سرشان آوار شده بود، متلاشی شود. سخت بود جنگیدن با دردهایی که گویی تمامی نداشت و قصد نابودی تکتک اعضای خاندان افشار و صدر را داشت. با
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
امیدوارم😢
۵ ماه پیشزهرا
0فک نکنم معین مرده باشه اگه بمیره ک رمان قشنگ نمیشه فک کنم شایان لعنتی گرفتش.
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
توکل به خدای نویسنده😢
۵ ماه پیشزهرا
1واااای خدا چرا اینجوری شد قلبم درد گرفت واسشوووون،خدالعنت کنه این شایانوووو ، من میگم معین زنده اس شاید شایان اسیرش کرده😭🥺
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
احتمال هر چیزی هست شایدم نباشه😢
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
0مطمئنم اون جسد سوخته معین نبوده یعنی دلم می خواد نباشه